تبلیغات
سوی دیار عاشقان - هویزه
 
سوی دیار عاشقان
شهدا شرمنده ایم که...
شنبه 27 خرداد 1396 :: نویسنده : k .a
نتیجه تصویری برای هویزه در جنگ

گذری بر وقایع شهر هویزه در جنگ تحمیلی ...



هفته اول شهریور 1359
مردم هویزه هنوز از توفانی که در راه بود خبر نداشتند. هیچ‌کس باور نمی‌کرد که به زودی هویزه دستخوش حوادث هولناکی می‌شود.

8شهریور 
با صدای تیراندازی، مردم سراسیمه به طرف پل قدیمی شهر که صدا از آن جا می‌آمد، دویدند. تیراندازی با صدای انفجار مهیبی توأم شد که شهر را لرزاند. مردم دیدند که مأمورین چند نفر را دست بسته سوار جیب خاکستری می‌کنند. یک وانت بار کمی آن طرف‌تر در آتش می‌سوخت.
مردم هاج و واج از یکدیگر درباره تیراندازی و انفجار می‌پرسیدند تا این که یکی از مامورین به دستگیرشدگان اشاره کرد و گفت: اینها داشتند از عراق سلاح و مهمات می‌آوردند. آن وانت هم پر از مواد منفجره بود، انگاری می‌خواستند بروند اهواز برای خرابکاری- اینها مزدور عراقی هستند. اول ایست دادیم اما توجه نکردند و بعد با ما درگیر شدند.

31شهریور
خیابان‌های هویزه پر از اتومبیل‌های جورواجور شد. مردمی که سوار ماشین‌ها بودند، از شهرهای نزدیک مرز می‌آمدند و حرف‌های عجیبی درباره خاموشی و وضعیت قرمز می‌زدند.

1 مهر
مدارس هویزه به حالت نیمه تعطیل درآمد. کلاس‌ها برای اسکان مهاجرین جنگی در نظر گرفته شد.

3مهر
صبح زود، چند هواپیمای عراقی تعدادی عروسک در اطراف شهر ریختند. وقتی دو جوان به جایی که عروسک‌ها افتاده بود رفتند، ناگهان صدای انفجار آمد. یکی از دو جوان براثر انفجار عروسک تکه تکه شد. اسم آن جوان سقراط بود. قرار بود چند روز دیگر رخت دامادی به تن کند. اما عروسک اهدایی صدام حسین همه را در عروسی سقراط سیاهپوش کرد!

4مهر
خیلی از مردم مسلح شده بودند. نوجوانان و کودکان مشغول پر کردن گونی شن و ساختن سنگر بودند. در مسجد جامع هنوز آموزش نظامی برقرار بود.
آن شب، از رادیو خبرهای ناامید کننده شنیده شد. خبر سقوط تپه‌های الله اکبر و بستان دل آنها را به درد آورد.

5مهر
آب و برق هویزه از روز قبل قطع شد و پمپ بنزین از کار افتاد. نزدیک صبح، 7فروند هواپیمای عراقی در آسمان هویزه ظاهر شدند. ناگهان صدای انفجار از روستاهای اطراف بلند شد. ساعت 9 صبح، خبر تازه‌ای آمد. نیروهای عراقی، روستاهای اطراف هویزه را اشغال کرده و در حال پیشروی به طرف هویزه بودند. ناگهان عراقی‌ها هویزه را به توپ بستند.

6مهر
قسمت غربی شهر از صبح تا شب در زیر آتش توپخانه قرار گرفت. اما مردم قسمت شرقی با آغوش باز از بقیه پذیرایی می کردند.

8مهر 
ساعت 9 صبح، عده‌ای از مزدوران عراق وارد هویزه شدند. وقتی با نگاه‌های خشمگین مردم رو به رو ‌شدند، با لحن تهدید آمیزی می‌گفتند که هواپیماها و تانک‌های عراقی هویزه را با خاک یکسان می‌کنند. عده‌ای از زنان و دختران که برای آوردن آب به کنار رودخانه رفته‌بودند، با مزاحمت مزدوران مواجه شده و با چشمان گریان و دستان خالی به خانه‌هایشان برگشتند.

9مهر
عده‌ای از دختران هویزه برای آوردن آب به کنار رودخانه می‌رفتند. مزدوران عراقی نشانه‌گیری کرده و کوزه سفالی روی سر آنها را با گلوله می‌شکستند. دختر بچه‌ای به نام سهام با شجاعت جلو رفت و اعتراض می‌کرد.
نامردها چرا نمی‌گذارید آب ببریم؟ مگر شما شمر هستید؟! هنوز حرف سهام تمام نشده بود که گلوله‌ای به پیشانی‌اش می‌خورد و خون صورتش را پوشاند. خبر شهادت سهام، مانند صاعقه بر غیرت و وجدان مردم فرود آمد. دختر بچه شهیده را بر سر گرفته و عزاداری می‌کردند. جوانان سلاح‌هایی را که مخفی کرده‌بودند، در می آوردند.

10مهر

مردم هویزه بی‌توجه به تهدیدات مزدوران به میدان می‌رفتند. نقطه آغاز شورش، دانش‌آموزان هویزه بودند.
کودکان با دامن‌های پر از سنگ به مزدوران حمله می‌کردند. زنان هم وارد معرکه شدند و با سنگ به مزدوران حمله می‌کردند. سرانجام در ساعت 11 صبح، آخرین پایگاه دشمن سقوط کرد. باقی مانده مزدوران با خفت از هویزه فرار می‌کردند.

13مهر 
هویزه خلوت شده بود. خیلی‌ها فقط شناسنامه و کلید خانه‌شان را برده‌بودند. مسجد هم خلوت شده بود.

هفته اول آبان ماه
در آخر هفته، چند اتوبوس نیروی داوطلب وارد هویزه شدند. بچه‌های هویزه، با آغوش باز از آنان استقبال می‌کردند.

هفته دوم آبان
فرمانده نیروهای اعزامی اصغر گندمکار بود.

هفته سوم آبان
دستور عجیبی توسط اصغر گندمکار صادر شد. باید هویزه را ترک کنیم! گندمکار گفتد: "انگار عراقی‌ها خیال اشغال سوسنگرد را در سر می‌پرورانند. با سقوط سوسنگرد که خط اول ماست، سقوط هویزه حتمی است. همه نیروها باید در سوسنگرد مستقر شوند و از آن جا دفاع کنند."
حرکت نیروها به سوی سوسنگرد آغاز شد؛ اصغر گندمکار آخرین کسی بود که از هویزه خارج ‌شد.

25آبان 
بچه‌های سپاه هویزه بعد از شکست حصر سوسنگرد و حماسه به هویزه بر گشتند. در این روز سید حسین علم‌الهدی به همراه تعدادی از جوانان اهوازی وارد هویزه ‌شد.

هفته اول دی
هر چه می‌گذشت، نورانیت و معنویت حسین علم‌الهدی برای همه نمایان‌تر می‌شد. بچه‌های هویزه شیفته او شده بودند. حسین علم‌الهدی از یک خانواده مذهبی و معروف اهواز بود. او تصمیم گرفت مردم هویزه و عشایر دشت آزادگان را به زیارت امام ببرد.

5دی ماه
مردم هویزه و دشت آزادگان در جماران بودند. در پشت یک ستون، حسین علم‌الهدی نشسته بود و گریه می‌کردو مردم مشتاقانه در انتظار دیدار رهبر محبوبشان بودند.

هفته دوم دی ماه
همه درباره یک عملیات بزرگ صحبت می‌کردند. سرانجام ستاد مشترک ارتش طرحی تهیه کرد که مبنای عملیات نصر (هویزه) قرار گرفت.

14دی
ساعت 12 شب حسین خسته و غبار آلود به مقر سپاه برگشت. او درخواست آب کرد برای غسل شهادت! رفتار عجیب علم‌الهدی همه را به فکر فرو برد. آن‌شب با تمام خستگی‌ها، خواب به چشم کسی نیامد. همه به فکر عملیات فردا بودند.

15دی
در ساعت 10صبح عملیات آغاز شد. تیپ یک لشگر 16 با 5 گروهان از نیروهای سپاه پاسداران که قرار بود از هویزه حرکت کنند با سرعت کمتری به سمت جنوب کرخه پیشروی کردند. به این ترتیب نیروهای خودی با موفقیت توانستند حدود 30 کیلومتر پیشروی کنند.

16دی
مرحله دوم علمیات ساعت 8 صبح آغاز شد. نیروهای زرهی و پیاده به سوی پادگان حمید و جفیر حرکت کردند. حدود ساعت 4 و نیم بعد از ظهر، علم‌الهدی متوجه پیشروی یک ستون از تانک‌های دشمن شد. نیروهای حسین علم‌الهدی در محاصره تانک‌های دشمن افتادند و درگیری آغاز شد؛ نبردی عاشورایی. سرانجام این نبرد با شهادت حسین علم‌الهدی و 140تن از پاسداران و نیروهای داوطلب- از جمله عده‌ای از دانشجویان پیرو خط امام- به پایان رسید.

19دی
به دلیل پیشروی عراقی‌ها، حتی به نیروهای انتظامی شهر نیز دستور خروج از هویزه داده شد. ساختمان بانک ملی هویزه محل امداد رسانی به مجروحین بود، اما پزشکیار و امدادگرها آن‌جا را ترک کردند.
با رسیدن غروب، خبر آمد که عراقی‌ها در جاده هویزه سوسنگرد مستقر شده‌اند.
در هویزه انگار بذر مرگ پاشیده بودند.
نیروهای عراقی در 23 دی با یک ‌گردان پیاده و یک گردان تانک در 1500 متری شرق هویزه موضع گرفتند. در 25دی در حالی که هویزه زیر آتش قوای زرهی دشمن قرار داشت، یک گردان پیاده عراق خود را به روستای ساریه رساند و در آن‌جا مستقر شد. دشمن که هراسناک از شهر خالی هویزه بود، 5شبانه روزگرداگرد آن موضع گرفته بود. در 27 دی وارد شهر شد و چند تانک را برای تامین در داخل شهر مستقر کرد. سربازان عراقی با اطمینان از نبودن نیروهای مقاومت، به غارت منازل مشغول شدند.
پس از شکست حصرآبادان در عملیات ثامن‌الائمه و آزادسازی قسمت وسیعی از زمین‌های اشغالی شمال خوزستان در عملیات فتح‌المبین، نوبت به عملیات «الی بیت‌المقدس» با رمز یا علی بن ابی‌طالب‌(ع) رسید.
در طراحی این عملیات، قوای قرارگاه قدس به 5 گروه تقسیم شدند و برای هر یک طرح مجزایی تعیین گشت. قدس1 در غرب هویزه و قدس‌های 2، 3، 4 و 5 در شرق هویزه باید وارد عمل می‌شدند.
در نتیجه تلاش‌هایی که باعث عقب‌ نشینی دشمن از این منطقه شد، حدود 4100 کیلومتر مربع از منطقه اشغالی شامل جفیر، پادگان حمید و به خصوص هویزه آزاد شد.

18 اردیبهشت
روز هجدهم اردیبهشت سالگرد آزاد سازی شهری بود که به خاطر دفاع از آن، خون جوانان زیادی ریخته شده بود. 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 13 مرداد 1396 10:13 ب.ظ
Excellent post. I was checking constantly this blog and I am impressed!

Extremely helpful info particularly the last
part :) I care for such information much. I was seeking this particular information for a very long time.

Thank you and best of luck.
جمعه 13 مرداد 1396 02:10 ب.ظ
Thanks for another excellent article. The place else could anybody get that type of info in such a perfect means of writing?
I have a presentation subsequent week, and I'm
at the search for such information.
شنبه 7 مرداد 1396 10:49 ق.ظ
Paragraph writing is also a fun, if you be familiar
with afterward you can write otherwise it is complicated to write.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : k .a
نویسندگان
نظرسنجی
وبلاگ چطوره؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
وصیت شهدا جنگ دفاع مقدس ذکر روزهای هفته مهدویت امام زمان (عج)