تبلیغات
سوی دیار عاشقان - شهدای اندیمشک
 
سوی دیار عاشقان
شهدا شرمنده ایم که...
شنبه 29 خرداد 1395 :: نویسنده : k .a

زندگینامه شهید شیرمراد الواری

شهید شیرمرادالواری در سال 1352  در بخش الوار گرمسیری در یك خانواده روستایی واقع در روستای نمك تلخه چشم به جهان گشود و پس از طی دوران طفولیت در سن 6 سالگی در دبستان رسالت روستای نمك تلخه ثبت نام نمود و دوران 5 سالة ابتدایی را با موفقیت در دبستان مذكور به پایان رسانید و روزهای تعطیل و مواقعیكه از دبستان بر می گشت مانند دیگر برادران روستایی خود در امر كشاورزی و دامداری به والدین خود كمك می كرد و پس از طی دوران ابتدایی وارد مدرسه راهنمایی شهید توكل قلاوند واقع در روستای بیدروبه گردید ودر ایامی كه به دوران نوجوانی رسید دورة نوجوانی برادر شهید الواری با پیروزی انقلاب اسلامی و شروع جنگ تحمیلی مصادف بود پس از تشكیل سپاه پاسداران در بخش الوار گرمسیری شهید عزیز وارد گروه مقاومت گردید شهید الواری مدتی را در گروه مقاومت گذرانده وقتی كه فرمان امام امت را در مورد جنگ شنیدند به جان پذیرفته و فرمان امام عزیز را لبیك گفت ودر این ایام به طور متناوب سه بار به جبهه جنگ حق علیه باطل اعزام گردید و عاقبت در سومین بار كه به جبهه نور علیه ظلمت اعزام شدند خود هم دعوت حق را لبیك گفت وسر انجام در مورخ 29/12/64 در بندر فاو شربت شهادت نوشیدند وبه خیل شهدای همیشه جاوید  انقلاب پربار ایران پیوست .









زندگی نامه شهید محمد رضا برازنده                 

شهید محمد رضا برازنده در سال 1346 در خانواده ای مذهبی و مستضعف در اندیمشك متولد شد.

تحصیلات خود را تا سال دوم راهنمایی در این شهر طی نمود. از همان كودكی پدرش اورا نسبت به مسائل مذهبی آشنا می نمود، در سنی كه هر كودكی به بازیها و سرگرمی های كودكانه مشغول است، او با روحی سركش و قلبی سرشار از اصول و مبانی اسلام در مكتب پدر درس عشق، اخلاص و ایثار و شهادت در راه خدا را می آموخت. ده ساله بود كه معلم و پدر خود را از دست داد، با آنكه كودكی بیش نبود، سرپرستی خانواده را به عهده گرفت.

با اوج گیری پیروز مندانه انقلاب اسلامی، شهید محمد رضا برازنده نیز همچون دیگر مستضعفان جامعه مان كه امام آنها را ولی نعمت می نامیدند، در تظاهرات و فعالیتهای ضد طاغوت شركت فعالانه می نمود. اغلب اوقات كوكتل مولوتف درست می كرد، بچه ها را جمع می كرد و به كمك آنها تا دیر وقت بر در و دیوار شهر شعار می نوشت و اعلامیه ها و پیامهای امام خمینی(ره)را پخش می كرد.   

 بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی (ره) شهید محمد رضا برازنده فعالیتش را وسیعتر نمود و آن را در جهت سازندگی انقلاب بكار گرفت.

در اوایل جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، در بسیج شهرستان اندیمشك ثبت نام نمود و پس از طی دوره آموزشی به پلیس راه رفت و چندین ماه در بین راه اهواز- اندیمشك از راههای كشور حراست و پاسداری نمود.

پس از آن به بسیج مركزی منتقل شد و داوطلبانه با اصرار و پا فشاری زیاد به جبهه اعزام شد. او در عملیات شكوهمند فتح المبین شركت نمود. بعلت ایمان ولیاقت و مهارت نظامی كه داشت، به عنوان آر پی جی زن در خط مقدم به مبارزه به كفار بعثی پرداخت. بعد از كسب پیروزیهای چشمگیر در این عملیات او به عضویت نیروهای ذخیره سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اندیمشك در آمد. با شروع حمله بیت المقدس از سپاه تقاضا نمود كه او را به جبهه اعزام كنند، ولی به علت موقعیت خانوادگیش با وی موافقت نگردید، اما او آرام نگرفت چرا كه در سر سودای لقا الله و شهادت داشت و خود را كاملاً مهیا كرده بود، بدین جهت به بسیج دزفول رفت و از آنجا به جبهه اعزام گردید.

 شهید محمد رضا برازنده با قلبی آكنده از شوق و امید به پیروزی و سعادت ابدی، اینبار در عملیات بیت المقدس بعنوان بیسیم چی شركت نمود و سرانجام در زیر تابش خورشید آزادی خونین شهر، با چشمان پر فروغ بر افق پیروزی اسلام شربت شهادت نوشید تا سرمشقی باشد برای همه تشنگان راه الله و افتخاری باشد برای همه دوستان، همرزمان و بازماندگانش.


زندگینامه شهید رحیم شیخ آزادی

در یكی از روزهای سال 1344 در منطقه قلعه ‏رزه از توابع بخش الوار گرمسیری شهرستان اندیمشك در یك خانواده ساده و مذهبی كودكی دیده به جهان گشود . اقوام نزدیك وقتی كه فهمیدند كه كودك پسر است . برای عرض تبریك و نامگذاری به خانة آنها رفتند و یكی از نامهای مقدس خدا را بر روی این كودك نهادند . رحیم دوران كودكی خود را با برادرانش و همسالان خود سپری كرد . او بسیار رئوف و مهربان و دلسوز و خیلی با ادب و آرام بود .كودكی با هوش و ممتاز بود . از این جهت مورد علاقة معلمین خود بود .  زمانی كه در دوران نوجوانی خود قرار گرفت با نماز و احكام اسلامی آشنا شد و علاقة خاصی به ائمه اطهار داشت . در كنار تحصیلش به دیگران كمك میكرد او جوانی زحمتكش و دلسوز بود . و هیچ كس از او دلخور و ناراحت نبود و همه از او راضی و خشنود بودند و در زمانی كه فساد گریبانگیر جوانان بود . او هرگز به مفاسد اخلاقی و آلوده نگشته و همواره با قلب پاك و ایمانی راسخ در راه خدا گام بر میداشت . با كسانی كه با دین اسلام مخالف بودند به شدت برخورد میكرد با شروع جنگ تحمیلی تاثرات عمیقی بر روی او گذاشته شد و هر بار كه می خواست به جبهه برود ، مشكلاتی سد راه او می شد . بعد از یكسال كه از شروع جنگ می گذشت ، دوباره به مدرسه رفت و در دبیرستان شریعتی. در طول سال تحصیلی بیشتر به جبهه و آوارگان جنگی فكر می كرد، او همیشه برای كمك به جنگ زدگان آماه بودو با این روحیه بود كه هنوز سن و خدمت سربازی او نرسیده بود و در همان سن و سال كم غسل شهادت گرفت و به جبهه حق علیه باطل رفت او باكی از دشمن نداشت و همیشه آرزویی بزرگ او این بود كه در راه خدا و برای مملكت و جامعه اسلامی شهید شود و همیشه سفارش او این بود كه نگذاریم دشمنان بر ما غلبه كنند و جوانان را به انحرافات اخلاقی بكشاند در زمانی كه دشمن به خواری و ذلت رسید در یك عملیات چریكی در تاریخ 2/1/61در منطقه چنانه (دشت عباس) در عملیات فتح المبین بر اثر شلیك تیر یكی از بعثیهای دیو صفت این جوان پاك و روحانی به آرزوی خود رسید و به درجه رفیع شهادت نائل آمد .

 

وصیت‌ نامه‌ شهید رحیم‌ شیخ‌ آزادی 

 سلام‌ بر پدر و مادران‌  و برادران‌ و خواهر كوچو لو ، اكنون‌ پدر این‌ آخرین‌ سلام‌ است كه‌ موقع‌ حمله‌ داریم‌ و به‌ جبهه‌ می‌ رویم‌ و شاید هم‌ آخرین‌ وصیت‌ ، پدر از شما می‌ خواهم‌ كه‌ به‌ برادرها و مادرانم‌ و خواهر كوچكم‌ بگوئید كه‌ گریه‌ نكنند بخدا خیلی دوست‌ دارم‌ كه‌ پدر جان‌ گریه‌ نكنی‌ و از تو خواهش‌ می‌ كنم‌ كه‌ تمام‌ مردم‌ را خوشحال‌ بكنی‌ و هركس‌ كه‌ از من‌ رنجی‌ یا كار اشتباهی‌ دیده‌ است‌ از آنها عذر بخواهی‌. پدر عزیز تا می‌ توانی‌ مردم‌ را نگذار گریه‌ كنند چرا اگر گریه‌ كنند مانند این‌ است‌ كه‌ من‌ را دارند زجر می‌ دهند خلاصه‌ پدر عزیزم‌ مرا خودت‌ باید ببخشی‌ كه‌ از تو اجازه نگرفته‌ام‌ یعنی‌ اجازه‌ گرفتم‌ ولی‌ آن‌ موقع‌ كه‌ می‌ خواستم‌ بروم‌ جبهه‌ تو را ندیدم‌ و از تو خیلی‌ معذرت‌ می‌ خواهم‌ . چرا برای‌ اینكه‌ ما هم‌ در این‌ اسلام‌ باید شهید بدهیم‌ برای‌ اینكه‌ شهید شدن‌ در راه امام‌ خمینی‌ ، امامی‌ كه‌ حتی‌ میلیونها میلیونها نفر برای‌ آن‌ تظاهرات‌ كردند واو را به‌ ایران‌ آوردند بخدا نمی‌ دانم‌ چه‌ بگویم‌ و چه‌ بنویسم‌ دیگر مرا باید ببخشید .و اما مادران‌ از شما یك‌ خواهش‌ دارم‌ كه‌ سعی‌ كنید به‌ مردم‌ بگوئید الهی‌ شكر ، الهی شكر كه‌ ماهم‌ یك‌ شهید دادیم‌ و اگر از من‌ چیز بدی‌ دیده‌ اید مرا باید ببخشید . اما برادر كرم‌ از تو خواهش‌ من‌ این‌ است‌ تا می‌ توانی‌ برای‌ خود یك‌ زندگی اسلامی‌ و فرزندهای‌ انقلابی‌ بوجود بیاوری‌ برای‌ اینكه‌ دنباله‌ روی‌ ما آنها هستند . از تو خواهش‌ می‌ كنم‌ مرا ببخشی‌ و اما احمد یك‌ مسئولیت‌ بسیار بزرگ‌ بر دوش‌ تو هست‌ و آن هم‌ این‌ است‌ كه‌ تا می‌ توانی‌ نگذار پدر عزیز ما ناراحت‌ بشود و زجر بكشد و یك‌ كار دیگر باید به‌ برادرها درس‌ مكتبی‌ بدهی‌ و آنها را مكتبی‌ بزرگ‌ كنی‌  احمد بخدا آن روز كه‌ تو گفتی‌ نرو نمیدانی‌ چقدر خوشحال‌ شدم‌ چرا برای‌ اینكه‌ می‌ دانستم‌ كه‌ شهید می‌ شوم، شهید می‌ شوم‌ . قرآن‌ می‌ فرماید آنها كه‌ در جبهه حق‌ علیه‌ باطل‌ نمی میرند آخر در خانه‌ یا جای‌ دیگر خواهند مرد و آنهم‌ برای‌ خدا ارزشی‌ است‌ .والسلام     رحیم‌ شیخ‌ آزادی 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : k .a
نویسندگان
نظرسنجی
وبلاگ چطوره؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
وصیت شهدا جنگ دفاع مقدس ذکر روزهای هفته مهدویت امام زمان (عج)